حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

شاگرد بزرگ مدرسه‌ی توحید

تا به حال شده که چیزی را احساس کنید که به خوبی می شناسید. ولی بعد از مدّتی با آن به صورت ناگهان برخوردی خاصّ داشته باشید و احساس کنید که دوباره کشفش کرده‌اید. یعنی چیزی را که همه می شناختند و اسم و ذکرش بر در و دیوار و نامها و یادها هست احساس کنید که ناگهان دوباره به تنهایی! کشف کرده‌اید.
امام خمینی یکی از آن شخصیت‌هایی است که ما باید دوباره کشفش کنیم. امام شخصیتی است که نام آن را بسیار می بریم. بر روی اسکناسها عکس آن را می زنیم و طرفدار او هستیم ولی واقعاً ابعاد گسترده او را توانسته‌ایم درک کنیم؟ آن هم از پس ظاهر ساده و گفتار بی‌تکلّفش که ظاهربینانی را ممکن است حتّی به اشتباهات و توهّماتی فاحش بیندازد...
یکی از ویژگیهای واقعاً بزرگ و متعالی و امام خمینی که شاید بتوان همه ویژگیهای دیگر او را در ذیل آن خلاصه کرد نگاه توحیدی عمیقی است که دارند. در نگاه توحیدی، همه چیز در ذیل اصل توحید معنا پیدا می‌کند. هر چیزی مقدّمه و وسیله می‌شود برای رسیدن به آن هدف بزرگ و اصیل. همه چیز فرع و حاشیه و مقدّمه می‌شود. چنین نگاهی تنها از معرفتی عمیق نسبت به این عالم به وجود می‌آید. نگاهی عمیق به جایگاه خداوند در عالم وجود. خداوندی که حقّ است، خداوندی که تنها وجود اصیل و حقیقی این عالم است و همه چیز جلوه‌ها و آینه‌های جمال و جلال او هستند و سمت و سوی الهی عمیقی دارند. پس همه چیز باید برای او باشد در خدمت او باشد به سوی او باشد و در مسیر او به حرکت در آیند. این اعتقادی عمیق است که در عمق جملات قرآن از عمق اعتقادات اصیل اسلامی بر می خیزد و امام فرزند بزرگ چنین نگاه بزرگ و شور‌انگیز و عمیقی است. این چیزی است که آدم از نزدیک و لمس‌پذیر در کتابها و آثار اخلاقی و معرفتی امام می‌تواند مشاهده کند.
کسی که زندگی را با نگاه توحیدی نگاه می‌کند می‌خواهد که همه چیزش به مشی و برنامه الهی باشد از اینجاست که نه تنها عقاید و اخلاق بلکه فقه و آداب نیز برای او اهمیّت فوق العاده پیدا می‌کند. دلش می‌خواهد راه‌رفتنش، لباس پوشیدنش، غذاخوردنش و جزء جزء زندگیش مطابق و در مسیر خواست او قرار گیرد اینجاست که شریعت و حتّی آداب و مستحبّات ریز نیز در زندگی چنین شخصی فوق العاده اهمیّت پیدا می‌کند. آنوقت این را بگذارید در کنار این نگاه عمیق به شرایع نازله الهی که صورتهای عمیقی از معارف بزرگ وصف ناپذیر در کالبد کوچک خود جای داده‌اند و کسی را فرض کنید که نگاهی رو به سوی حقایق پشت پرده این حقایق بزرگ داشته باشد آنوقت تازه انسان متوجّه می‌شود که چرا فقه و شرایع «اسلامِ عزیز» اینقدر نزد چنین کسی اهمیّت پیدا می‌کند. وقتی خاطرات درشت و ریز زندگی امام را مشاهده کنیم تعجّب می‌کنیم از این تقیّد عجیب امام به کوچکترین مستحبّات و مکروهات اسلامی.
حال بیایید این زندگی توحیدی را نه در ساحت فردی بلکه در ساحت جمعی مشاهده کنیم. کسی که می خواهد نگاه توحیدی بر همه چیز سیطره بیندازد، می‌خواهد که همه چیز طبق برنامه‌ی خداوند اداره شود. اینجاست که چنین شخصی با چنین نگاهی نمی‌تواند تحمّل کند که سیاست چیزی فرای این نگاه باشد. نمی تواند تحمّل کند حتّی که حکومت جزئی از آن طبق برنامه الهی اداره شود و جزئی از آن طبق امیال و هوس‌های اشخاص، از اینجاست که در نزد چنین شخصی ولایت فقیه جزء بدیهیات می‌شود و اینجاست که ولایت فقیه مطلقه می‌شود. زیرا که توحید مطلق است، زیرا که توحید از آن خداوندی است که شریک نمی پذیرد «تا» بر نمی‌دارد...
حال بیایید این نگاه را این ایمان عمیق را بیندازید به همه‌ی عالم. از دل این ایمان عمیق و بزرگ اصلاً عجیب نیست که کفری شدید نسبت به طاغوت پدید آید. عجیب نیست که امام با زمین و زمان از شاه گرفته تا آمریکا و استکبار و استعمار و صدّام و منافقین با همه کس درگیر مبارزه‌ای شدید می‌شود. این مبارزه چقدر فرق دارد جنسش با دیگر مبارزین عالم، با کسانی مثل مارکسیست‌ها و چپ‌ها که در شور و عشق مبارزه و براندازی‌‎اند. این مبارزه مبارزه‌ای ناموسی است برگرفته از همان نگاه توحیدی، خداوندی که شریک نمی‌پذیرد، رقیب تحمّل نمی‌کند، تا بر نمی‌دارد...
همانطور که شریعت از بیرون می‌آید که شالوده انسان را از بیرون طبق برنامه‌ی الهی بچیند یک موحّد واقعی از درون هم همه‌ی نیروی وجودی خود را صرف خداوند می‌کند از اینجاست که یک موحّد عمیق تنها تعبّدی خارجی محض نیست که مغزی نداشته باشد یا حتّی شوری و احساسی و محبّتی شدید نسبت به خداوند نیست که از درون زبانه بکشد و به همان زودی هم خاموش شود. بلکه زندگی‌اش مملو از شالوده‌هایی است که ارکان وجودش را بر اساس میل و اراده خداوند بنا می‌کند و همانگونه که شریعت و حجّت ظاهر اساس همه‌ی برنامه‌های بیرونی انسان است عقل نیز اساس و سکاندار همه‌ی قوا و برنامه‌های درونی انسان را تشکیل می‌دهد. از اینجاست که مومن واقعی در نهایت عقل می‌شود و همه‌ی زندگی‌اش از روی فکر و برنامه‌ و تدابیر عمیق است بر خلاف تصوّر غلط رایج ما که گمان می‌کنیم که شخصی که به خدا تکیه می‌کند باید قید تدیبرات و برنامه‌ و نظم و اینجورچیزها را بزند بلکه می‌بینیم که زندگی شخصی و اجتماعی امام مملو می‌شود از نظم و تدبیر و تقیّدهای عجیب عقلانی که تمام ریز و درشت زندگی را احاطه کرده است....
وقتی همه این چیزها را می‌نویسم و به توحید و عرفان و عقل و چیزهای ریز و درشت زندگی امام نگاه می‌اندازم و زندگی درب و داغون خودم نگاه می‌کنم از خودم ناخودآگاه می‌پرسم که این حرفها را چه به تو. تو که در بدیهی‌ترین اجزای زندگی‌ات به این نگاه توحیدی پایبند نیستی را چه سزد که زبان به وصف این چیزها برآری؟ تنها بهانه‌ای که به ذهنم می‌رسد این است که خوب باید اوّل از زبان شروع کنیم به گفتن این چیزها به همدیگر تا کم‌کم باورمان بیاید. شاید روزی هم در قلبمان فرو رفت. شاید روزی هم واقعاً این چیزها را نه از روی وصف و هوس از روی باور و اعتقاد عمیقی که در جان فرو رفته و ارکان وجود را فراگرفته گفتیم. شاید روزی شما و من هم ...

   + مجید ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٦
comment نظرات ()