حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه...(2)

دانش همچون غذایی است که وقتی که نجویده و هضم نکرده ما حجم فراوانی از آن را به روش تولید انبوه می‌بلعیم به جای اینکه مفید باشد و برایمان نور و رشد و قرب بیشتر به بار بیاورد، به جای اینکه ما عالمانی باشیم که «تنها خاشعان حقیقی درگاه خداوند هستند» برایمان جز غرور و استغناء و تاریکی به بار نمی‌آورد و بعد واقعاً هم غرق در پیچیدگی‌های ظاهری فکر می‌کنیم که چیزی فهمیده‌ایم و غرق در زرق و برق ظاهری فکر می‌کنیم که کاری انجام‌ می‌دهیم.
ولی انسانی که به نور عقل و حکمت و تفکّر و عبرت نگاه خویش را روشن کرده باشد در نگاه به پدیده‌های مادّی هرگز آنها را از ابتدا چیزهای مستقلی نمی‌بیند بلکه از همان نگاه نخست حسّ می‌کند که این عالم مادّه نمی‌تواند به خودی خود و روی پای خود ایستاده باشد و آنها را پدیدآورده‌هایی می‌بیند که پدید‌آورنده‌ای دارند و هر چه که بیشتر پیچیدگی‌ها و شگفتی‌های مادّه را می‌بییند بیشتر و بیشتر یقین می‌کند که آنچه پیش رویش هست تحت اراده نیرومند و عظیمی شکل گرفته است و از چگونگی سایه‌های پدیده‌های مادّی متوجّه می‌شود که منبع عظیم نوری فرای این عالم قرار گرفته است. چنین دانشمندی هرچه بیشتر و بیشتر با شگفتی و عظمت و پیچیدگی‌های پدیده‌های عالم آشنا می‌شود بیشتر و بیشتر با هستی‌بخش عظیم آنها آشنا می‌شود و احساس کوچکی و حقارت بیشتری در برابر او می‌کند...
در نگاه عمیق به این عالم اصلاً دیگر موجودات آن از خود چیزی ندارند بلکه تنها عین فقر و نیاز به پروردگار خویشند که هر لحظه در خوان نعمت و عطای او نشسته‌اند و داشته خود را در سفره رحمت اوست که عرضه می‌کنند. وقتی کسی فقر محض در این عالم باشد و از خودش چیزی نداشته باشد معلوم است که دیگر به خودی خود نیز تاثیری به اندازه‌ی سر سوزنی در عالم نمی‌تواند بگذارد.
پس با چنین نگاهی به عالم هر تاثیری که کسی ظاهراً در عالم می‌کند در واقع عطایی است که از تاثیر‌دهنده‌ واقعی دریافت می‌دارد. اینجاست که انسان سزاوار است هرچه بیشتر قوانین این عالم را می‌یابد و بکار می‌بندد، بیشتر در منّت و سپاسگذاری پروردگار عالم فرو رود و بیشتر باعث معرفت و آشنایی نسبت به او باشد...
کاش روزی بیاید که من هم از این کوری عمیق بیرون بیایم، کوری که حجاب نور اصلی عالم است، کاش روزی بیاید که عالم را همانطور ببینم که باید، غرق در آن منبع بی‌نیاز و باشکوه هستی...

   + مجید ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۳٠
comment نظرات ()

أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه...(1)

معاندان برای تضعیف اعتقاد به خدا می‌گویند که آنها که درس‌خوانده‌ترند کمتر دین‌دارند و خداشناس. نمی‌دانم راست می‌گویند یا نه ولی خوب که آدم فکر می‌کند می‌بیند که طبق قاعده باید همین‌طور باشد...
وقتی خوب به حافظه‌ام رجوع می‌کنم که چه چیزی در طی روال تحصیلاتم در دبیرستان و دانشگاه به من آموختند می‌بینم که ما درسهای معارف و قرآن داشتیم که در آنها راجع به وجود خدا و مسائل دینی صحبت می‌کردند ولی آن حرف‌ها اگر هم خیلی استثنائاً کسی پیدا می‌شد که آنها را خوب بزند هیچ فایده زیادی در دیندار کردنمان نداشت. چرا که حجم اصلی درس‌های ما را فیزیک و شیمی و ریاضی و زیست و ... تشکیل می‌داد. در این درس‌ها چیز خاصّی راجع به بودن و نبودن خدا و ارتباط ما با او به ما نمی‌گفتند ولی حسّ عمیقی پشت غالب تعلیماتی که به ما می‌دادند پنهان بود. نوعی بی‌نیازی عمیق نسبت به خدا در کالبد موجودات معصوم دانش ریخته شده بود و ناخواسته به خورد ما می‌رفت. بدیهی بود که این سیر اگر ما را به کلّی بی‌دین نکند حداقل ارتباط ما را ذرّه ذرّه با خدا سست‌تر می‌کند.

ادامه دارد...

   + مجید ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٥
comment نظرات ()