حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

قصه حسین ع

می‌دانی، گاهی احساس می‌کنم که یاد امام حسین ع، قصّه‌ی عاشورا، یکی از تنها هواکش‌‌های معرفتی باقیمانده‌ی ماست. برای مایی که یکجورهایی دیگر لازم نیست که آنور آب رفته باشیم، با اینهمه وسائل ارتباطی، انگار که داریم کم‌‌کم در فضای غرب نفس می‌کشیم. برای مایی که همه‌ی ریز و درشت زندگیمان کم‌کم دارد مثل فکر غربی، رنگ و بوی دنیا می‌گیرد و خیرگیمان به زرق و برق‌های زندگی دیگر انگار دارد باورمان می‌دهد که همیشه‌ اینجا ماندنی هستیم و غایت آمالمان کم‌کم دارد مثل غربی‌ها فقط لذّتها و تفریحات زودگذر و کودکانه می‌شود...
قصّه‌ی عاشورای حسین ع انگار از زیر هزاران خروار خاک غفلت و شهوت‌جویی و لذّت‌طلبی مثل یک باریکه‌ی نور شدید بر زندگیمان وقتی گاهی بارش می‌کند همه‌ی حساب‌ها و افسانه‌های ما را گویا به تمسخری عجیب می‌گیرد. قصّه‌ای که در آن از یک زمان به بعد دیگر اصلاً هیچ حساب دنیایی در آن نیست که بهانه‌ای باشد برای ندیدن عریان حقیقت. قصه‌ی کسی که همه‌ی مصائب عالم را که در سراسر روضه‌ها و نوحه‌های سوزان هم جا نمی‌شود می‌کشد برای چیزهایی که در هیچ حساب مادّی‌ای نمی‌گنجد. معادله‌ی حسین ع در چارچوب‌های مادّی نه فقط تحلیل‌پذیر نیست بلکه اصلاً چارچوب‌ فکری این نظام‌ها را به تناقض می‌کشاند. دیگر شکّی برایم نمانده که چنین قصّه‌ای هرگز در طول زمانه‌ فراموش نخواهد شد، بلکه هر ساله بلندتر و بلندتر روایت خواهد شد، آنقدر بلند که روزی ستون‌های بنیان‌ دنیاطلبی‌‌ها را در همه‌ی عالم بلرزاند و فروبنشاند. آنقدر بلند که روزی همه‌ی عالم را تسخیر خواهد کرد و همه‌ی کس و همه چیز را از نور پروردگار سیراب خواهد کرد.

   + مجید ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٥
comment نظرات ()