حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

میان ماه من تا ماه گردون...

 

ازدواج کردن یک پدیده‌ی تدریجی نیست که با یکی آشنا شویم و کم‌کم این رابطه قوی‌تر شود و قوی‌تر تا در نهایت این دو کنار هم قرار بگیرند و بچه‌دار شوند و غیره. ادواج کردن در نگاه شریعت خداوند یک امر آنیست. یک عقد بستن که در لحظاتی کوتاه اتّفاق می‌افتد و پس از آن گویا که مسیر نیروهای وجودت عوض شده باشند. پیش از آن لحظات تمام فکر و خیال و احساسات و نگاه‌ها و برخوردهای نیمه جنسی- نیمه عاطفی تو در خلاف مسیر خداوند بودند و در خلاف رشد تو که باید خودت را از آن حفظ می‌کردی و حال تمام فکر و خیال و احساسات و نگاه‌ها و برخوردهای نیمه جنسی- نیمه عاطفی تو البته با مدیریت عقل درست در مسیر خداوندند که می‌توانند تو را به کمالی بالاتر برسانند. این به این خاطر است که عقد کردن صرفاً یک قرارداد اعتباری از جانب شارع نیست بلکه اتّفاقی خیلی خیلی واقعی در تکوین درست در همان لحظه‌ی عقد می‌افتد، اذنی که از جانب خداوند در تکوین صادر می‌شود همزمان با اذنی که در تشریع صادر می‌شود. وقتی این را با تمام وجودم می‌چشیدم  بیشتر و بیشتر تاسف می‌خورم به حال ناآگاهی‌ای که جامعه امروز جوانان ما را پر می‌کنه که ظاهراً دوستی را به عنوان یک تفریح که حتّی گاهی اصلاً مقدّمه ازدواج هم نیست بر می‌گزینند، در حالی که چنین چیزی در نگاه خداوند دوستی نیست بلکه دشمنیست، الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقینَ... دوست واقعی کسی است که دست تو را می‌گیرد و تو را تا می‌برد تا مسیر دوست، تا مسیر محبوب واقعی قلب انسان... و چنین دوستی‌ای جز در مسیری که خود دوست برای انسان ساخته است، تنها دوریست و جدایی و دشمنی ...

 

   + مجید ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٥
comment نظرات ()

یکی از صدتا

از پیامبر ص روایت شده است که خداوند مهربانی را صد قسمت کرد، یک قسمت از این صد قسمت را بین مردم تقسیم کرد و به واسطه‌ی آن مردم به همدیگر مهربانی دارند... لابد از همین صد قسمت است که زن و شوهر هم را دوست دارند و مادر و پدر فرزندانشان را... و آن نود و نه قسمت را نگه داشت بین خود و بندگان... 

اگر این یک قسمت اینقدر می‌تواند شدید باشد، پس آن نود و نه قسمت، آن محبّتی که بین بنده و خداست دیگر چیست؟... 

   + مجید ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

یادم کنید، یادتان کنم...

خیلی وقت‌ها از خودمان شاکی هستیم که چرا در فلان صحنه‌ی گناه نتوانستیم خودمان را حفظ کنیم و در فلان لغزشگاه نتوانستیم از افتادن خودمان جلوگیری کنیم. مسئله این است که ما معمولاً در چنین مواقعی انتظار زیادی از خودمان داریم. انتظار داریم که در این لغزشگاه خدا را یاد کنیم برای رضای او دست از میل خود برداریم و به فکر آخرت باشیم و برای نفع حقیقی خود دست از یک خواست زودگذر بکشیم، متوجّه باشیم که مرگ به زودی فرا می‌گیرد و این دنیا پایدار نیست و محبّت اولیای الهی را یاد بیاوریم که چگونه خود را با گناه در پیش چشمان آنها خوار می‌کنیم و ... ولی مسئله‌ای که هست این است که این حقایق در تمام طول روز من در تمام طول هفته‌ی من و در تمام لحظه‌ لحظه‌ی زندگی من حقیقت داشته‌اند و مهمترین مسائلی بودند که من باید به آنها توجّه می‌داشتم و من جز شاید چند زمان کوچک به آنها متوجّه نبودم. و انتظار زیادی از خودم است که پیوسته به حقایق بزرگی بی‌توجه بودم و انتظار داشته ‌باشم که در یک لحظه خاصّ این توجهی که در زیر هزاران غفلت پیوسته‌ی من مدفون شده است یکبار به پا خیزد و وجود مرا از همه‌ی هواها و هوسهایم برهاند. از اینجاست که ذکر و توجّه و مراقبه پیوسته یکی از مهمترین وسائلی است که انسان را حفظ می‌کند و غفلت پیوسته هم یکی از اساسی‌ترین عرصه‌هایی است که انسان را از نجات وا می‌دارد. اگر انسان توفیق یابد که خدا را پیوسته یاد کند خدا نیز آنجا که باید او را یاد می‌کند... 

   + مجید ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱
comment نظرات ()