حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏...

چقدر جالب است که همه آسمان‌ها و زمین و همه موجودات ربّی دارند، پروردگاری، یک کسی که دائم به فکرشان است، حواسش هست که آنچیزی که باید را برایشان فراهم کند، حواسش هست که چه اتّفاقاتی دقیقاً برای هرکدامشان دارد می‌افتد. می‌داند که هر زمان هر کدام چه چیزی لازم دارند درست در زمان لازم به اندازه‌ای که باید برایشان آنچیزهایی که باید آماده می‌کند و آنچیزهایی که باید را از آنها می‌ستاند. فکرش را بکن اگر همه چیز همین طور رها شده بودند که هر جور که شد بشود چقدر وحشتناک بود، وحشتناک و غیر قابل اعتماد. هر موجودی مثل کودک خردسالی بود که در یک شهر شلوغ رها بشود در دست اتّفاقات هولناک بی‌اینکه هیچ پدر و مادری مواظبش باشند که چه اصلاً قرار است سرش بیاید. حتّی تصوّرش همه برای یک لحظه استخوان‌های انسان را خرد می‌کند چه برسد که آدم یک همچین اعتقادی داشته باشد. اعتقاد داشته باشد که در یک دنیای بزرگ و شلوغ و بی‌هدایت رها و تنها افتاده است در میان آوار حوادث کور، و بی‌هیچ مقصد و مقصودی سرگردان است. این کجا و اینکه انسان کسی را داشته باشد که نه تنها او را فراموش نکرده است بلکه آن به آن او را هدایت می‌کند و می‌رساند به مقصد و مقصودی والا.

وقتی انسان اعتقاد به یک پروردگار بلندمرتبه‌ی توانای مهربان داشته باشد، همین اعتقاد اگر عمیق در انسان ریشه دوانده باشد کافی است که ریشة همة رذایل اخلاقی را در انسان بزداید. چرا بخل وقتی که چنین کس ثروتمندی با من است؟ چرا حرص وقتی که او حواس به من است؟ چرا ترس وقتی که اونگهدار من است؟ چرا ظلم وقتی که او مراقب من است؟ چگونه تکبّر وقتی که او همة بزرگی‌ها از آن اوست؟ چرا ریا وقتی که اصل کاری اوست؟ چگونه سهل‌انگاری وقتی که او همه‌کار مرا می‌بیند؟ چرا بیصبری وقتی که او درست می‌داند که دارد چه کار می‌کند؟همچون امام حسین ع که در سخت‌ترین هنگامه‌ها در عاشورا روایت شده که می‌فرمایند که هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّه‏، آنچه اندوه مصیبت را برایم آسان کند، این است که خدا مى‏بیند...

این حرف‌ها که گاهی همه‌اش را همه‌مان می‌دانیم و تکراری می‌شود برایمان، شاید نباید خسته‌ شویم از خواندن و شنیدنش. باید آنقدر بشنویم و بخوانیم و در خاطر بسپاریم که شاید روزی از ورای عبارت‌ها و الفاظ صرف، ایمانی حقیقی برایمان ایجاد شود. شاید روزی باورش کنیم. باورش کنیم که هست، هست و این بودنش، همین حسّ ساده بودنش کافی است که انسان را از زمین و زمان بی‌نیاز کند...

   + مجید ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٩
comment نظرات ()