حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

دلایلی بر بطلان سکولاریسم

سکولاریسم به معنای جدا انگاری دین و امور دنیوی و به ویژه جدایی دین از امور اجتماعی و سیاسی و مقوله حکومت است. دراین مقاله به دلایلی چند بر ردّ این مدّعا اشاره شده است که برگرفته از فصل چهارم کتاب نسبت دین و دنیا از آیه الله جوادی آملی می‌باشد.

1. مالکیت مطلق خداوند)

در زندگی انسان میان او و سایر اشیاء و مخلوقات ارتباطات گسترده و اجتناب‌ناپذیری وجود دارد. حتّی اگر این ارتباطات و پیوندها قابل حذف بودند ارتباطی که میان انسان و خویشتن خویش و هویّت و اندیشه و افکارش وجود دارد امری گسیخت‌ناپذیر است.
از طرف دیگر همه اشیاء و مخلوقات نه تنها متعلّق به خداوند هستند بلکه طبق براهین متقن عقلی و فلسفی اصطلاحاً عین «ربط» به خدایند و هیچ استقلالی در وجود و مالکیّت خود ندارند و جز به فیض پی‌در‌پی خالق خود ظهور و بروزی از خود نمی‌توانند داشته باشند. این مسئله را دلایل نقلی از قرآن کریم تایید می‌کند که ملک آسمانها و زمین از آن خداوند است (لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- آل عمران 189) و هرآنچه که در آنها است برای اوست (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- بقره 116) و تاکید می‌شود که حتی مالک حقیقی سمع و بصری که در اختیار انسان است خداوند ست (أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصار- یونس 31). نیز در مورد انسان تعبیر «ظلم به خویشتن» به کار رفته است (وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون‏- آل عمران 117) که نشان دهنده‌ی عدم مالکیت انسان حتّی بر خویشتن خویش است چرا که ظلم تنها در صورت تصرّف خودسرانه در حق دیگری معنا پیدا می‌کند و در صورتی که خویشتن آدمی از آن خود او بود نمی‌توانست تعبیر با معنایی باشد.
عقل حکم ‌می‌کند که اگر کسی بخواهد در ملک دیگران تصرّف کند باید از مالک او اجازه بگیرد و اگر نه حق تصرّف در آن را نخواهد داشت حتی اگر آن شیء به صورت امانت در نزد او باشد و این در مورد ارتباط انسان با همه‌ی اشیاء و حتی خویشتن خویش صدق می‌کند. حال، چگونه می‌توان به اذن پروردگار برای تصرّف در ملک این‌جهانی او پی برد؟ اذن پروردگار در حقیقت اوامر و نواهی‌ای هستند که توسط پیامبران در قالب دین تبیین شده‌اند. پس از آنجا که حکومت و سیاست بدون شک به تصرّفی گسترده در ارتباطات میان انسان و سایر اشیاء و مخلوقات و حتی با خویشتن خویش می‌پردازد چاره‌ای جز این نیست که بگوییم حکومت و سیاست باید به حکم عقل کاملاً خود را با شریعت خداوند تطبیق دهد و این ضدّ سکولاریسم است.

2. مدنیّت فطری)

از ابعاد مسلّم فطرت آدمی مدنیّت آن است به طوری که بنی‌آدم به حکم فطرت در تفاهم و همکاری و تعاون و همدردی اعضای یک پیکر شمرده می‌شوند و بنابر فطرت و طبع سلیم آدمی باید هرآنچه که برای خود می‌خواهد برای دیگران نیز بخواهد (لا یستکمل المرء الإیمان حتّی یحبّ لأخیه ما یحبّ لنفسه- روایت نبوی) چنین کسی نه تنها از تجاوز و غارت حقوق دیگران بیزار است بلکه این فطرت چنین می‌پسندد که آدمی از حوائج و خواسته‌های خویش نیز برای کمک به دیگران بگذرد (وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَة – حشر 9). فطرت اصیل انسان در یاری دیگران با انگیزه‌های مادّی هرگز سیراب نمی‌شود و در این ایثارها و گذشت‌ها آب حیات و گمشده واقعی خود را می‌جوید (إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً – انسان 9).
امّا این فطرت امری آسیب‌پذیر است و بدون مواظبت و مراقبت در زیر آلودگی‌ها دفن خواهد شد (وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها – شمس 10) و از آدمی تنها شکل انسان باقی می‌ماند. با نگاهی به اوضاع امروز جهان می‌بینیم که به دنبال جهل علمی و جهالت عملی موجود چنین بلای عظیمی به طور گسترده‌ای مشاهده می‌شود. انسان مدرن تنها به خویش و سود شخصی می‌اندیشد و همکاری و تعاون با دیگران نیز تنها در همین راستا معنا پیدا می کند و چنین انسانی در حقیقت مبتلا به بیگانگی عمیقی از دیگران است. می‌بینیم که حتی کوچکترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده با بحران عمیقی روبروست بحرانی که در آمار گسترده طلاق و بی‌بندباری و بچه‌های بی‌سرپرست و در نتیجه افزایش تعدّی و تجاوز و خشونت نمایان است. در حوزه بین الملل نیز اگر چه اسماً دیگر مستعمره وجود ندارد ولی استعمار و استعباد و استثمار و استحمار توسط کشورهای قوی افزایش یافته است و تنها قانون جنگل و برتری‌جویی در این حوزه حکم‌فرماست (قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى‏ - طه 64) که یک نمونه‌ی آن حق وتوی قدرت‌های بزرگ است که آرا و منافع ده‌ها کشور را به جهت منفعت خود نادیده‌ می‌گیرند.
بنابر این از آنجا که فطرت آدمی در بسیاری زمان‌ها دچار آلودگی و تیرگی می‌گردد باید برای حفاظت و صیانت و پاکیزگی آن چاره‌جویی کرد. امّا این چاره‌جویی بدون اعتماد و تکیه بر خداوند ممکن نیست چرا که خداوند است که نور آسمان‌ها و زمین است و تنها اوست که انسان‌ها را از ظلمت به سمت نور بیرون می‌آورد (اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور – بقره 257) و در حقیقت همه‌ی آلودگی‌ها و نقص‌ها از دوری از خداوند ناشی می‌شود و طهارت واقعی تنها با عبادت و حرکت به سمت اوست که به وجود می‌آید و تنها اوست که مقصد و مسیر بازگشت به فطرت آگاه است چرا که زوایای پنهان آدمی را به درستی می‌شناسد.
طبق آیه فطرت (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها – روم 30) توجه به دین و روکردن به دستورات الهی راه بازگشت به فطرت انسانی معرفی شده است و در حقیقت دوگانگی میان فطرت دین وجود ندارد بلکه حقیقت شریعت در عالم تشریع همان حقیقت فطرت در عالم تکوین است. پس باید که دین در همه ابعاد فطری انسان من جمله بعد اجتماعی آن راهکارها و چارچوب‌هایی برای بازگشت و تزکیه فطری انسان را فراهم آورده باشد که این با سکولاریسم در تضادّ است.

3. ربوبیّت فراگیر)

ربوبیّت به معنای تدبیر و پرورش است که در هر دو بعد تکوین و تشریع مختص خداوند است. این ربوبیّت فراگیر از خالقیّت او سرچشمه می‌گیرد (إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ – طه 90) . خداوند ربّ العالمین است و هر آفریده‌ای را به قدر سعه‌ی وجودی‌اش از فیض لایزال بهره‌مند می‌کند. در قرآن در کنار اشاره به قضیه خالقیت جهان، بر نیازمندی تکوینی و تشریعی آفریدگان تاکید شده است (یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید –  فاطر 15) (کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون‏ - بقره 151). همانگونه که خالق جهان تنها خداوند است ربوبیّت نیز تنها از آن اوست و این ربوبیّت در همه شئون عالم تسرّی دارد و تمام ابعاد مختلف روحی و روانی و جسمی و مادّی انسان را نیز در بر می‌گیرد. دین همان تدبیر تشریعی خداست که تدبیر الهی را بر گستره وجودی انسان می‌افکند. خروج از این گستره در امور دنیوی با اعتقاد انسان بر فراگیری ساحت ربوبی پروردگار در تضادّ است.
برای توضیح بیشتر بعد تشریعی ربوبیّت خوب است نگاهی به دلیلی که برای ضرورت بعثت انبیاء آورده می‌شود بیندازیم و آن این است که حکمت خداوند اقتضا می‌کند که انسان در عرصه‌های مختلف به مصالح و خیر و شر و هدایتی از جانب پروردگار راهنمایی شود که تنها در سایه‌ وحی و نبوّت ممکن است و این خیر و شر و فساد و صلاح بی‌شک تنها در تهذیب شخصی خلاصه نمی‌شود و شامل روابط انسانی در عرصه‌های مختلف می‌شود. و چه بسا عرصه‌های اجتماعی مهم‌تر و پیچیده‌تر باشند و نیاز به این راهنمایی برای انسان در آنها افزونتر باشد. پس دین الهی همانگونه که در عرصه فردی تدوین شده است در عرصه اجتماعی نیز دارای ابعادی واضح و مبیّن است که از مصادیق این اوامر و نواحی اجتماعی در شریعت به موارد بسیاری از جمله جهاد، دفاع، اقامه حدود، قصاص و دیات و تنظیم روابط بین الملل بر اساس اصول اسلامی‌ می‌توان اشاره کرد که با تفصیلی بیشتر به آن اشاره خواهیم نمود. بنابر جز با تشکیل حکومت اسلامی احکام و حدود الهی اقامه نخواهد شد همانگونه که ربوبیّت پروردگار بر همة ساحات انسانی سایه نخواهد انداخت.

4. پیوستگی دنیا و آخرت)

انسان هرگز موجودی موقّت و فانی نیست بلکه صاحب روح و وجودی جاویدان و پایدار است. روحی زوال ناپذیر که مظهر حیات خداوند است و تجلّی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوت‏ (فرقان 58). روزی می‌رسد که خورشید تاریک می‌شود (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت‏ - تکویر 1) و ستارگان بی‌فروغ می‌شوند (إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت‏ - تکویر 3) و همه زمین در قبضه‌ی الهی است و آسمان‌ها پیچیده‌ در دست اوست (وَ الْأَرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمینِهِ – زمر 67) امّا آنروز انسان همچنان انسان است به گونه‌ای که با رخت بر بستن مجموعه‌ی کیهانی و به سررسیدن تاریخ‌های هجری و میلادی در اصل حقیقت و هستی انسانی خللی پیش نمی‌آید و در حقیقت جز این نیست که هستی پیوستة انسان در دنیا و آخرت تنها دو چهره از یک واقعیت هستند.
از طرف دیگر عالم آخرت عالم ظهور و بروز باطن‌ها و تجسّم اعمال انسان است (یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر – طارق 9) و همه اعمال انسان در ابعاد مختلف در آن عالم جلوه‌ی حقیقی خود را پیدا می‌کند. جلوه‌ای که پیش از آن به وضوح برای آدمی آشکار نبوده است و همین اعمال و تجلّیات آن است که تاثیر به سزا در سرنوشت انسان دارد. اعمال آدمی در این ظهور و تجلّی به محدوده‌ی خاصّی مربوط نمی‌شود و همه‌ی ساحات فردی و اجتماعی انسان فرا می‌گیرد.
انسان باید بداند که چگونه رفتار کند تا از اثرات هولناک و ابدی اعمال خویش در امان باشد و به ناچار احتیاج به معلّمی دارد که او را از خطرات و زیان‌های بزرگ در این مسیر باز بدارد. این معلّم کسی نیست جز خداوندی که بر همه مسیر احاطه و تسلّط دارد. تنها اوست که ظهور اعمال آدمی را به درستی می‌داند. ظهوراتی که در همه عرصه‌های مختلف اجتماعی انسان بروز خواهد کرد. بنابر این انسان باید در همه شئون خود را با هشدارها و الزامات الهی هماهنگ کند. با هشدارهای کسی که بر همه چیز آگاه است (وَ اللَّهُ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیم‏ - حجرات 16). اشکال تفکّر سکولار این است که تنها به بعد دنیوی توجّه دارد. این است که برنامه‌ریزی او با شناخت تک‌بعدی‌اش از حقیقت انسان و بدون توجه به سرانجامش عواقب عمیق و هولناکی برای انسان به بار می‌آورد.

5. رجوع به نقل)

با بررسی مستقیم متون دینی می‌توان دقیقتر به نظرگاه مکتب در مورد این مسئله پی برد. نگاه منصفانه به متون دینی ما را با انبوهی از مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی روبرو می کند از جمله:
• قوانین کیفری، حدود، مجازات، قصاص و تعزیرات و نیز چگونگی اثبات، اجرا و عفو آنها.
• قوانینی که مربوط به چگونگی معاملات تجاری، مشارکت، سود، تملیک و مانند آن است.
• تأکیدات مربوط به جنگ و صلح، عدم ظلم به دیگران، برنامه‌های راجع به روابط مسلمانان با هم و با سایر ملل.
• توصیه‌هایی که ناظر به چگونگی زندگی راحت‌تر و سالم‌تر است؛ مانند مشورت، مدریّت تقسیم عادلانة امور در بین افراد جامعه، دفاع از حیات انسان‌های دیگر، گسترش امنیت و عدالت و ...
اگر کسی بگوید که دین نباید در کار دنیا دخالت کند و اگر دخالت هم کرده ما کاری به آن نداریم شاید قابل‌تأملّ‌تر باشد از اینکه بگوییم دین اسلام در کار دنیا و اجتماع و حکومت دخالتی نکرده است چرا که در این صورت چشم خود را بر حجم انبوهی از مسائل دینی در قضا و سیاست و اجتماع بسته‌ایم.
برخی سعی کردند که متون دینی را محدود به قرآن کنند تا راه فراری از حجم انبوه روایات در این موارد بدست آورند امّا این خود قرآن است که ما را متوجّه امر و نهی‌های پیامبر (ص) می‌کند (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا – حشر 7) و نیز این پیامبر (ص) است که ما را به پیروی از عترت خود و درنتیجه روایات ایشان دعوت می‌کند (إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَا تَضِلُّوا – روایت نبوی) و به این منابع عقل برهانی را نیز باید اضافه کرد که خود رساننده ما به قرآن و اولیاء است.
از اینها که بگذریم اشارات مستقیم خود قرآن کریم بر مسئله حاکمیت قابل نفی نیست. در قرآن کریم به حاکمیت پیامبر به وسیله وحی اشاره شده است (إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ – نساء 105) که این حاکمیت مطلق است و شامل همة حکم‌های ولایی و حکومتی و قضایی می‌شود. نکته‌ای که در آیه هست این است که تعبیر بِما أَراکَ اللَّهُ به کار رفته است که از پیامبر (ص) خواسته شده است که به حکم وحی قضاوت کند و نه مطابق رأی و نظر شخصی. پس تشکیل حکومت توسط پیامبر به جنبه پیامبری ایشان مربوط می‌شود و نه به استعداد شخصی و جنبه‌های دیگر ایشان،   همچنانکه در مورد پیامبران دیگر هم از جمله در مورد داود ع اشاره به این حکومت شده است (یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَق‏ - ص 38).
نیز در مورد حضرت آدم ع به مقام خلافت در زمین اشاره شده است (إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً – بقره 30) آیا خلیفه خداوند در زمینی که اهل آن از خونریزی و فساد فروگذاری نمی‌کنند می‌تواند تنها با موعظه و نصیحت به خلافت خود بپردازد. چنین نیست بلکه در کنار بیّنات و موعظه و گفتگو احتیاج هست که با سفّاکان و گردنکشان و طغیانگران با نیروی نظامی مبارزه کرد (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ – حدید 25) و چنین مقابله و اصلاحی جز با حکومت وسیاست میسّر نمی‌شود. مبارزه‌ای که در میان انبیاء رایج بوده است و چه بسا در موارد متعدّد به قتل آنان منجر می‌شده است (وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ – آل عمران 181) و موارد بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که به اداره جامعه دینی بر محور وحی تأکید می‌کند...

تذکّری که در پایان لازم است آورده شود این است که دین مساوی با نقل نیست که در مواردی که نقل خالی از بیان جزئیات حکومت و مسائل اجتماعی با بن‌بست مواجه باشیم بلکه دین عقل برهانی را هم شامل می‌شود که می‌تواند به بسیاری از نظرگاههای دین دست بیندازد و با ابزارهای مختلف و دستاوردهای فکری به اعمال و پیاده‌سازی جزئیات دینی بپردازد.

لینک صفحه