حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

...فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم...

چقدر تفاوت هست میان جهان با نگاه صرف مادّی با جهانی که مخلوق اوست. اوّلی آواری از حوادث و پدیده‌های تصادفی کور و دیوانه است و در دومی هر پدیده و حادثه‌ای درست در جای خود قرار گرفته است تا حاوی نشانه‌ای و درسی و پیامی و نکته‌ای و هدفی باشد. حتّی ظاهراً بدترین نقطه‌های جهان که زوال‌گاه‌ها و خرابی‌سراهای آنند چه مملوند از نکته‌ها و نشانه‌ها و پیام‌ها. پیام‌هایی برای گوشهایی که بشوند، نشانه‌هایی برای چشم‌هایی که ببینند و نکته‌هایی برای عقلهایی که بفهمند...
گورستان‌ها حرف‌های تازه برای ما زیاد دارند. حرف‌های فراموش‌شده برای ما که دلخوش به جلوه‌های حیاتیم. کدام اتمام حجّت بالاتر از این می‌توانست برایمان باشد که یکراست بگویندمان که تمام این جلوه‌های حیات، تمام این رنگ‌ها و جمال‌ها و خوشی‌ها، تمام آنچه که از شکوفه‌های زندگی چشممان را خیره کرده است همه با خاک یکسان خواهد شد و چیزی جز مشتی خاک پوسیده از آنها باقی نمی‌ماند. گورستان‌ها خیلی حرف دارند. باید رفت و دید. باید رفت و سیر کرد. به چشم دل باید سیر کرد. گورستان‌ها به ساحت تمام خوشی‌ها و زرق و برق‌های زندگیِ پرطمطراقمان برایمان حرف دارند... در میان همه‌ی زوال‌ها و مرگ‌ها و خرابی‌ها و نابودی‌ها، این تنها پیامبران بودند که برایمان امید زندگی آوردند. این تنها فرستاده‌های خداوند بودند که نگذاشتند دلمان از قصّه این تراژدی عظیم دنیا بترکد. ما چه می‌کردیم اگر نگفته بودند که جهان دیگری هست پس این فنا، که نگفته بودند که حیات دیگری هست پس این خاک‌ها، ما چه می‌کردیم اگر نگفته بودند که کالای دیگری هست در پس این خاک و باد هوا که نقش دیگری هست ورای این نقش بر آبِ روان زدن‌ها...
گورستان‌های تاریخ و تمدّن‌ها کم‌حرف‌تر نیستند از گورستان‌های اشخاص و افراد. همانگونه که گورستان‌های اشخاص درسند برای اینکه به حیات دنیا جز به نگاه و هدف اخروی و پایدار نظر نیندازیم، گورستان‌های تمدّن‌ها و جوامع هم درسند برای جامعه که نگاه خویش را بکَنَد از صِرف جلوه‌های شکوفه‌های حیات، شکوفه‌هایی که پاییز تاریخ دیر یا زود آنها را زرد و خشک و پلاسیده خواهد کرد و نظر بیندازد بر آنچه که در پس این شکوفه‌ها برای او ثمر و بقا خواهد بود در سیلوها و انبارهای ابدیت... چرا که یک جامعه و تمدّن همچون یک شخص تولّدی دارد و سرنوشتی و زوالی و بعثی. و میزان ثمر آن نه به صِرف میزان رفاه و عمران و صنعت و جلوه‌های حیات آن است. چرا که ساختمان‌ها نابود خواهند شد و صنایع مضمحل خواهند گشت و خوشی‌ها به ناخوشی تبدیل خواهند شد. پس آنچه که باقی می‌ماند تنها اجابتی است که یک جامعه به هدایت خداوند و دعوت رسولانش نموده باشد. 
وقتی گورستان‌ها را از حساب‌هامان می‌اندازیم خیلی‌ وقت‌ها چقدر خط‌کش‌هامان کج و حتّی وارونه می‌شود. چه بسا نزول تمدّن‌ها را گاهی صعودشان به حساب می‌آوریم و افولشان را پیشرفتشان می‌شماریم و این عجب نیست از مایی که خط‌کش‌هامان در زندگی شخصی‌مان اینقدر کج و وارونه است. از منی که زندگی‌ام که جدّی است که هیچ شوخی‌ای در آن راه ندارد را، به طنز گرفته‌ام. منی که اصلاً حواسم نیست که در ابدیّت زندگی می‌کنم. منی که اصلاً حواسم نیست که قرار است به پیشگاه چه کسی بروم و حاضر باشم...

   + مجید ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٦
comment نظرات ()