حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

در امتداد عبودیت

«و خدا بود و دیگر هیچ»... تنها این احساس عمیق است که به انسان آرامش می‌دهد. اینکه عمیقاً احساس کند که مقدّرات این عالم خلقت به دستِ بی‌نهایت توانا و مهربان اوست که می‌گردد و در زندگی نیز خویش را به طور کامل به او واگذار کند و مطیع محض او در همه عرصه‌ها گردد. آنگاه که خویش را کاملاً به او بفروشد است، که دیگر از تملّک همه رنجها و حزن‌ها و خوف‌ها رهایی یافته‌ است. و این تنها زمانی محقّق می شود که با بندبند وجودش، با زبان و فکر و قلب و همه‌ی اراده‌اش در همه زندگی فردی و اجتماعی به سمت او گام بردارد...
پس همانگونه که نگرش و احساس و اعمال فردی ما در سیر ما به سوی کمال و سعادت موثّر است بینش و جهت‌گیری و عملکرد اجتماعی ما هم محرّکها یا موانع جدّی ما در این مسیر خواهد بود. کسی که در ساحت اجتماع، به نظر عبودیت مشی نکند چگونه می‌تواند مسیری واقعی در راه کمال و سعادت بپیماید در حالکه هنوز قصد نکرده است که شش دنگ وجود خویش را به خداوند واگذار کند؟...
از این روست که می‌بینیم از اصول دین ما که ظاهری فردی دارند وجوه اجتماعی عمیقی برای طالبانش شکفته و جاری می‌شود. از توحید در نگاه اجتماعی هزاران الهام بزرگ شکفته می‌شود مثل مبارزه با همه طاغوت‌ها که نیروهایی هستند که طغیانگرانه در برابر عبودیت مردم ایستاده‌اند...اعتقاد به معاد چه تمایز بارزی ایجاد می‌کند با نگاه‌های مادی به جامعه، نگاه‌هایی که جز نظر به رفاه و زندگی موقّت دنیا چیزی در آنها نیست. نگاه‌هایی که در جستجوی جاودانگی غرق در تکاثرطلبی مادّی می‌شوند و مسیر کمال واقعی انسان را به کلّی از یاد می‌برند... و اعتقاد به رسالت آسمانی که عبودیت را از مفهومی گنگ و دور از زندگی خارج می‌کند و ابعاد جامع آن موهبت بندگی را به آدمی در همه ساحات اندیشه و احساس و عمل اعطا می‌کند... و عدل نیز گرچه همچون امامت در ظاهر اعتقادی فردی می‌نماید جز این نیست که نمود اجتماعی عمیقی دارد که می‌خواهد بندبند اجزای جامعه را به سمت عبودیت بکشاند همانطور که امامت می‌خواهد کلّ جامعه را در زیر چتر عبودیت الهی قرار  دهد...
با پذیرفتن این نگاه فراگیر همه چیز باید زیر چتر توحید و عبودیت درآید و در زیرمجموعه آن بازسازی شود. هر عملی در سایه دین معنا پیدا می‌کند و جهت می‌یابد. پس دین دیگر شاخه‌ای در کنار شاخه‌های دیگر علوم نیست و فقه به معنای عمیق و گسترده آن دستوراتی در کنار دستورات دیگر نیست. بلکه دین و عبودیت تنه است وهمه چیز در میان شاخ و برگ آن خود را می‌یابند و فقه به معنای عمیق و گسترده آن اصل است و اعمال دیگر خویش را در میان فروعات آن بازتعریف می‌‌کنند...
و تبیین و اعتقاد به ولایت فقیه نیز جز در سایه این نگاه میسّر نیست. چرا که اگر فقه نیز علمی مانند دیگر علوم باشد راس قرار گرفتن فقط یک فقیه چه معنایی خواهد داشت؟ پس ولایت فقیه راهی است برای تحقق معنای اجتماعی عمیق عبودیت. تنها تمیّممی که برای یک نماز اجتماعی قابل تعریف است در نبود آب گوارای امام در زمانه‌ی اضطرار غیبت.
این فکر که ولایتی دینی در جامعه حاکم باشد فکری نیست که از مکتبی از مکتبهای فقه یا فقط به دلیلی از دلایل نقلی پذیرفته شده باشد بلکه اقتضای تفکر عمیق در معنای عبودیت و امتداد آن تا ساحت اجتماع است. از اینروست که ردّ پای این فکر را در آثار متعمّقینی مثل علامه طباطبایی و شهید صدر هم می‌‎بینیم بی‌اینکه با امام خمینی کاملاً از یک مکتب فکری برخواسته باشند و شاگردان آنها را می‌بینیم که بزرگترین طرفداران امام و انقلابند...
وقتی ولایت دینی فرعی بر امامت است و امامت فرعی بر نبوّت و نبوت شاخه‌ای بر تنه توحید. پس این طبیعی است که کسی که از روی فهم با ولایت دینی مخالفت می‌کند به تدریج به شاخه‌های پایین‌تر کشیده می‌شود، امامت، نبوّت و لابد آخر سر هم توحید...و البته از آن طرف هم حواسمان باشد جای شاخه و برگ و تنه را کسی درذهنمان به هم نریزد که آن وقت خدا می‌داند چه درختی خواهد شد. شاید اصلاً یادمان برود که برای چه دعوا می‌کرده‌ایم، یادمان برود آنچه امام علی ع گفت در آستانه جنگ آنگاه که مردی از توحید سوال می‌پرسید و بازش می‌داشتند و امام گفت که بگذارید بپرسد که ما اصلاً برای همین داریم می‌جنگیم...یادمان برود در میان دعواها و تعصّب‌های شخصی که می‌خواستیم مسیری را در امتداد عبودیت طیّ کنیم، در امتداد «برافراشتن پرچم توحید بر فراز همه قلّه‌های عالم»، یادمان برود در میان بت‌کده‌های منیّت‌های انبارشده‌مان که فقط می‌خواستیم که خدا باشد و دیگر هیچ...

   + مجید ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
comment نظرات ()