حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

میوه‌ی خزان گردون

اگر هدف اصیل این عالم تقرّب و معرفت خداوند یکتای عالم است، خداوند صاحب نام‌های در نهایت نیکویی، پس حاصل این معرفت و تقرّب چیزی نیست جز تجلّی کامل و جامع این نام‌های نیکو بر ساحت وجودی آدمی. و جز این نیست که مقصد یکتای شریعت رساندن آدمیست به این قرب و کمال. پس جز این نیست که هر عملی در شریعت و حکمی در فقه هدفی در پس آن است که تجلّی اوصافی از این معرفت الهی بر ساحت وجودی و باطنی انسان است، و آنوقت با این نگاه است که انسان می‌فهمد که شریعت چه نعمت بزرگی است از جانب خدا و چه راه گشاده‌ای است برای چه مسیر عظیم و متعالی‌ای...برای رسیدن به چه کمال‌های بلندی که انبیاء و اولیای الهی به آن راه یافتند... در یک نظر می‌توان اینگونه گفت که مقصود اصلی خداوند همان وجودات به کمال رسیده هستند و بقیه جز به برکت و تبع این مقصود حیات و رشد نمی‌یابند...
امّا سوالی که می‌شود پرسید این است که آیا مقصود الهی از خلفت و تشریع انسان تنها رشد و کمال فردی بوده است یا کمال اجتماعی هم مدّ نظر او بوده است. یعنی اگر خداوند دستوری در شریعت می دهد آیا مقصودش فقط این است که تک تک افراد را به کمال فردی برساند ولو اینکه دستوری اجتماعی بدهد؟ مثلاً وقتی شریعت به نماز جماعت دستور می دهد آیا مقصودش تنها رساندن قرب تک تک افراد شرکت کننده در جماعت است یا نه خود این جماعت هم در نزد شارع موضوعیّت و اعتبار دارد و خداوند این مقصود را تعقیب می‌کند که علاوه بر مقصود فردی، مومنانی هم کنار هم جمع شوند و یک جمع عبادی مومنانه شکل بگیرد؟ در عمل تفاوتی میان این دو نظر نیست چرا که در هر حال در هر دو صورت به نماز جماعت توصیه می‌کنند و به کارها و اصلاحات اجتماعی فرمان می دهند. امّا نگاه اوّلی فقط برای رشد فردی تک‌تک افراد جامعه و دومی هم برای رشد فردی و هم برای شکلگیری رشد اجتماعی... بنابر این جواب دادن به سوال با نگاه کردن به خود ظاهر شریعت دشوار است...
امّا وقتی که به سیر خلفت آدمی و سیر تحوّل شریعت نگاه می‌کنیم ناخودآگاه این سوال در ذهن متصوّر می‌شود که اگر مقصود شارع تنها رشد و کمال فردی بوده است و رشد و کمال اجتماعی هیچ ارزشی جز به تبع رشد اجتماعی نداشته است چرا خلقت انسان‌ها و مسیر تاریخ اینهمه ادامه یافته است. اگر به طول تاریخ نگاه کنیم می‌بینیم که انسانهایی در نهایت کمال ممکن در آن بوده‌اند و گویا پیامبران و ائمه و بهترین انسانهایی که می‌توانستند از نظر فردی به وجود بیایند زیست کردند و رفتند و از نظر فردی طبق قرآن خیلی هم قرار نیست انسان‌های کامل زیادی بعد از این به وجود بیایند...اگر مقصود خداوند تنها رشد و کمال فردی بشر بوده است که محقّق شده است و می‌توان پرسید که دیگر چه لزومی به ادامه این جهان و باقیماندن خلفت و شریعت بوده است؟...
امّا اگر برای رشد جامعه علاوه بر رشد فرد اصالتی قائل باشیم پاسخ روشن است. گرچه بهترین خلایق آمده‌اند و رفته‌اند هنوز کمال اجتماعی‌ای که مقصود خداوند است محقق نشده است. اگر به جوامع گذشته نگاه کنیم می‌بینیم که جامعه‌ای که به حدّ کامل رشد و تعالی و قرب رسیده باشد محقّق نشده است. هنوز درخت تنومند بشریت بعد از این فصل‌های رنگارنگ میوه اجتماعی گرانبهای خود را تحویل نداده است تا آماده شود برای نهایت زمستان و پایان این نشئه...پس ناگزیر باید که پیش از پایان عالم ظهوری صورت بگیرد. ظهور کسی که در سایه او جامعه‌ای ظهور کند که کمال و قرب جمعی انسانها در آن ظاهر شود. جمعی که معرفت خداوند بر ساحت وجود اجتماعیشان متجلّی شود. جمعی که شریعت را به مقاصد اصیل اجتماعی خویش برساند. جمعی که در آن غایات بزرگ خداوند تحقّق یابد...

   + مجید ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
comment نظرات ()