حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

سوزنبان چشمه خورشید

اینکه در آغاز هر کاری بسم الله می‌گوییم (یعنی باید بگوییم!) خیلی معنای عمیقی دارد. معنایش این است که می‌خواهیم همه‌ی کارهایمان را برای خدا انجام دهیم. می خواهیم که همه‌ی کارهایمان را در او گم کنیم. رنگ او را بر آنها بزنیم...
اگر کسی اینگونه بینگارد که دین یعنی که یکسری اعمال خاصّ مثل نماز و روزه و چند کار مختصر دیگر را باید برای خدا انجام دهد و بقیه کارهایش را آنجور که می‌خواهد (البته در حدود مرزهای شرعی) انجام دهد، این البته خودش خیلی است ولی این نگاه با نگاه عمیق دینی فاصله خیلی زیادی دارد. کسی که مقداری با گستردگی فقه و آداب اسلامی آشنا شود، کم کم احساس می‌کند که دین برای هر امری از امور زندگی نظر و برنامه خاصّی دارد. کم‌کم اگر خود را به آداب و احکام و خواسته‌ها و نگاه‌های شارع مقیّد کند، آهسته آهسته می‌بیند که همه زندگی او را فرا می گیرد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند که تحت برنامه‌ی وسیع شریعت قرار نگرفته باشد. خوابش، خوراکش، زندگی‌ زناشویی‌اش، ارتباط با دوستانش، کارش، تحصیل و حتّی تفریحش همه و همه تحت برنامه خاصّ شریعت است. یعنی مثلاً وقتی حتی در حال تفریح هست احساس می‌کند که دارد دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد باید انجام دهد، دقیقاً همان کاری که خدا از او می‌خواهد که مثلاً طبق روایت: «باید ساعتی را با لذّات (غیر حرامش) بگذراند تا یاری‌دهنده بهتر انجام شدن وظایف دیگرش باشد»...
حال اگر هر کدام از اجزای این برنامه وسیع با نیّتی خالص و الهی انجام شود، با نگاهی به سوی او، با یک بسم الله الرحمن الرحیم خالص از عمق وجود آنوقت هر کدام از اجزای زندگی‌اش می‌شود یک عبادت، آنوقت زندگی‌اش همه‌اش می‌شود وصل به نمازش... آب می‌‎خورد و لقمه می‌جود، درس می‌خواند و کار می‌کند و خیلی از آن کارهایی را که همه انجام می‌دهند انجام می‌دهد، امّا زندگی‌اش می‌شود همه‌اش رشد، می‌شود همه‌اش عبادت، می‌شود همه‌اش حرکت کردن، می‌شود همه‌اش بهره بردن، آنوقت این زندگی را چطور می‌شود مقایسه کرد با کسی که فقط در چند وقت کوتاه از روز کارهایی را برای خدا انجام می‌دهد و بقیه‌اش خیلی معلوم نیست از تویش چیزی در بیاید...چیزی در بیاید که باقی باشد... چرا که آنچه که برای خداست باقی است و غیر آن فانی...
شاید بگویی که من که اصلاً اینهمه آیه و روایت بلد نیستم که همه زندگی‌ام را بپوشاند. من چه می‌دانم که خدا از من در فلان مورد خاصّ چه می‌خواهد که زندگی‌ام را آنگونه بچینم. اصلاً شاید بگویی که مگر اینهمه آیه و روایت مگر داریم که زندگی هر کسی را بتوان بر اساس خواسته‌های خدا سامان داد؟ درست است، اصلاً اگر قرار بر این بود که برای هر چیز آیه و روایتی صریح داشته باشیم میلیون‌ها میلیون جلد کتاب روایت هم کافی نبود. ولی حقیقت این است که کسی که بخواهد آنگونه که خدا می‌خواهد زندگی کند هرگز خداوند او را بی‌هدایت باقی‌ نمی‌گذارد و دین ما پر است از کلیدهای گنجینه‌هایی که گشودن آنها برای یافتن راه درست همه‌ی انسان‌ها را کفایت می‌کند...
یکی از آن گنجینه‌ها عقل است. اگر کسی عقل خویش را واقعاً بارور کند می تواند بخش زیادی از زندگی خود را به کمک عقل دقیقاً مطابق دستورات شریعت قرار دهد حتّی اگر روایت و آیه‌ی آن را نخوانده باشد و به راستی هدف پیامبران و همه شرایع جز این نبوده است که دفینه‌های عقل‌ را از اعماق وجود آدمیان استخراج کنند.
عقل از آن واژگانیست که همه دم از آن می‌زنیم و اکثراً تقریباً از آن بیگانه‌ایم. عقل دینی در معنای بسیار عمیق‌تری از صرف آی کیو و تفکّر و استعداد منطقی قوی است. معنای عمیق عقل یعنی تسلیم شدن و جهتگیری عمیق فکر به سمت خدا و اینچنین عقلیست که به الهامات خدا وصل می‌شود و اینچنین عقلیست که به واسطه این ارتباط می‌شود حجّت باطنه خداوند و مقدّس و محترم می‌شود همانند حجج ظاهره که پیامبران و امامانند و باید که تسلیمش بود همانسان که تسلیم شریعت باید شد.
ولی عقل آدمی همانقدر در وجود آدمی بارور می‌شود که آدمی بتواند آن را از هواهای وجودش خالص کند و کمال عقل جز با تبعیت موبه‌مو از شریعت خداوند که مطابق عقل کامل است ممکن نیست، همان شریعتی که خود عقل ما را به تبعیت از آن فرا می‌خواند و البته تبعیت کامل از شریعت هم جز به پیروی و باروری عقل حاصل نمی‌شود.
به راستی چه لذّت و نعمت و آزادی‌ای از این بالاتر وجود دارد که آدمی به راستی خویش را به تمامه تسلیم پروردگارش کند و این کار چگونه ممکن است جز اینکه همواره ولی‌ای از اولیای الهی و حجّتی از حجج خدا همراه آدمی باشد و نظر خداوند را به آدمی ابلاغ می‌کند؟ و چه خوب است که خداوند این ولی یعنی عقل را برای آدمی (کم و بیش) قرار داده است و چه خوب است که آدمی خویش را تسلیم این ولی کند. و چه زیباست پرستش خداوند در معبد عقل اگر بجوشد و ما را تا سرچشمه خورشید بالا برساند.

   + مجید ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
comment نظرات ()