حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

کالبدی برای عشق

ما در زمین تاریک و سیاه گم شده‌ایم. پس خدا راهی به سوی خودش به وسیله‌ی فرستاده‌اش برای ما روشن کرد. این راه همان شریعت است. پس نبی گفت که به دنبال من بیایید و ما را به دنبال خودش روانه کرد. گفت که جای پای جای من بگذارید. مثل من بگویید مثل من وضو بگیرید و مثل من نماز بخوانید، مثل من روزه بگیرید، مثل من مسواک کنید و مثل من اخلاق نیکو داشته باشید و مثل من ...
و شریعت پوستی بود برای مغزی، برای مغز محبّت خدای، پوستی که مغز بی‌آن دوامی نداشت و مغزی که پوست بی‌آن قالبی خشکیده و بی‌مصرف بیش نبود. جسمی بود برای روحی، برای روح تسلیم خدای. و آنان که عاشق خدای شدند پی فرستاده‎‌اش روانه شدند، و قدم به قدم و مو به مو پیه اطاعت او را به تن مالیدند، پیه مخالفت میل و هوا را، پیه تمسخر جاهلان را... برای اینکه می دانستند که مقصود بس بزرگ است، راهی دشوار و پر پیچ و خم در راه بود که در آن جز به هدایت غیبی، جز به تبعیت از دستور الهی پیمودن ممکن نبود گردنه‌های پرپیچ خم را... مسئله شریعت مسئله یک ارزن کالا، یا یک تار مو، یا یک قطره آب نبود، مسئله مسئله‌ی اطاعت خدا بود. اطاعتی که نافرمانی آن یک دانه ریزش هم چه بسا سنگین‌تر از کوه‌ها و آسمان‌ها بود. صحبت، صحبت ثواب‌ها و عذابهای معمولی نبود، صحبت صحبت ضجرهای بی‌انتها و نعمت‌های بی‌نهایت بود، عذاب‌هایی که اعماق وجود آدمی زبانه ‌می‌کشید و خوشی‌هایی که از مخیّله‌ی آدمیان خارج بود.
جاهلان چون پیرو شریعت را می‌بینند می‌خندند که این چه ادا و اطواریست که دیوانگان در می‌آورند ولی آنها دیگر چه می‌فهمند از عمق نگاهی که برخی از این دیوانگان را اینچنین دیوانه کرده‌ است. که چه روح عشق بزرگی دمیده می‌تواند بشود در کالبد جسم یک عمل جنون آمیز کوچک، که تا کجا می‌تواند بکشاند انسان را یک دستور ساده‌ی این راه. که رو به سوی چه کسی روان است این مسیر، که چه مقصد بلند و بی‌منتهایی را تعقیب می‌کند این حرکت، که چه می‌فهمد انسان که چه چیزی برایش فراهم است از روشنایی دیده...

   + مجید ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٧
comment نظرات ()