حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِید

[(در کتاب امالی مفید به اسنادی قابل اعتماد) از امام صادق ع روایت شده است که: ]
سلمان فارسی (ره) روزی از بازار آهنگران کوفه می گذشت پس جوانی را دید که از هوش رفته است و مردم دور او جمع شده‌اند. پس به سلمان گفتند، این جوان بیماری غش و صرع گرفته است چه خوب است در گوشش دعایی بخوانی! پس سلمان به جوان نزدیک شد و دید که  به هوش آمده است پس به سلمان رو کرد و گفت آنچه که این قوم راجع به من می گویند درست نیست. من فقط از کنار این آهنگران عبور می کردم که دیدم آنها با پتک در حال کوبیدن هستند پس یاد این سخن خداوند افتادم که وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِید (برای آنها گرزهایی از آهن است) پس ترس عذاب خدا عقلم را ربود. پس سلمان آن جوان را به دوستی برگزید و شیرینی محبّت الهی به او در دلش افتاد. همواره با او بود تا اینکه جوان مریض شد و سلمان به بالینش آمد در حالی که در حال جانکندن بود پس سلمان گفت ای ملک الموت با برادر من مهربان باش. پاسخ داد که من با هر مومنی مهربانم.

یادم هست بچه که بودیم از این جور روایتها برایمان می خوانند که
 إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ
وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ
وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ
وقتی آدم دقیق نگاه می کند می بیند که چقدر انتظار ما را گاهی بالا برده‌اند، عبادت احرار!...
دیدن احرار را نمی خواهم می خواهم که تاجری را ببینم یا یکی از عبید را...
نمی گویم نیست، من ندیدم تا به حال...
راستش من معاشرت نکردم با کسی از نزدیک که واقعاً تاجر باشد، حداقل همانقدر که از ورشکستگی دنیایش می هراسد (نمی گویم حالا بیشتر) از ورشکستگی آخرتش بترسد یا از عبید باشد و همانقدر که رئیسش، امتحانش، فرمانده‌اش حساب می برد، به حساب آخرتش هم باشد...
نمی گویم نیست ولی من از نزدیک معاشرت نداشتم... اگر کسی چنین کسی می شناسد معرفی کند تا او را به دوستی که نه به استادی بگیرم...

   + مجید ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٦
comment نظرات ()