حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیل‏...

قوانین عالم معنا گاهی برعکس قوانین عالم مادّه است. در عالم مادّه هرچه که بیشتر می‌بخشی کمتر می‌شوی و در عالم معنا برعکس است هر چه که بیشتر می‌بخشی بزرگتر می‌شوی. در عالم حقیقت هر چه که بیشتر می‌بخشی بیشتر از منیّت‌هایت بیرون می‌آیی و هر چه که بیشتر از منت جدا شوی بزرگتر می‌شوی.
در نگاه توهمی و مادّی به عالم این خودیّت‌هاست که باعث بزرگی‌هاست، باعث کمالات است، باعث عظمت‌هاست، قیافه‌ی من، ماشین من، پول من، خانه‌ی من، مدرک من، دانش و اطلاعات من ولی وقتی در نگاه حقیقی به خودت نگاه می‌کنی می‌بینی که اینها هیچکدام واقعاً مال تو نیستند. اگر اینها واقعاً مال تو بود همیشه همراه تو بودند در حالی که هر کدام از اینها همکوپه‌ای‌هایی هستند که خوب می‌دانیم که در یک یا چند ایستگاه بالاتر بیشتر ما را همراهی نمی‌کنند.
ولی در نگاه واقعی به عالم اصلاً خودیّت‌ها منشأ کمال نیستند. بلکه منیّت انسان فقط مایه‌ی خرابکاری است. خوبی به معنای ایجاد فعل خیر توسّط منیّت من نیست. اصلاً از خودیّت‌های انسان هیچ چیزی جز نقص و فساد بیرون نمی‌آید. خوبی این است که انسان منیّت‌های کدر وجود خود را پاک کرده باشد تا انوار خیر بتواند از وجود شفاف او به خارج تراوش کند. اینجاست که انسان درستکار به یک معنا اصلاً کاری نمی‌کند. انسان درستکار تنها خود را به منیّت‌ها آلوده نکرده است و پاک نگه داشته است و تنها گذاشته است که سیلاب فیض سخی و بی‌بخل کمالات الهی که دم‌ به دم مشتاقانه به دنبال فیضانند ظرفی قابل برای تراوش و بخشش بیبخل خود پیدا کنند، تا او را پر کنند از اعمال خیر و کمالات والا... و از اینجاست که انسان‌های خوب به راستی خوبی‌هایشان را از خودشان نمی‌دانند و خود را هیچکاره می‌انگارند... 
شالوده‌ی اصلی این منیّت‌ها را تعلّقات ما تشکیل می‌دهند. همین تعلّقات که ما بیش از جان خود عزیز می‌داریم هستند که دشمنان اصلی مایند که وجود حقیقی ما را محروم کرده‌اند و ما را به بند کشیده‌اند و بخشش گاه تنها وسیله‌ی بریدن این تعلّقات است. از اینجاست که بخشیدن موجب رهایی و آزادی می‌شود و کم شدن موجب بزرگی می‌گردد. از اینجاست که بدون بخشش و یاری اطرافیان و درماندگان نمی‌توان به مقصد اصلی و قرب آن محبوب حقیقی رسید...

خیلی وقتها بهانه می آورم که من که چیزی ندارم. ولی می دانم که این بهانه ها بیخود است. هر کسی را به اندازه چیزهایی که دارند می سنجند. حتّی اگر کسی هیچ چیز نداشته باشد شاید یک برخورد خوب، یک تحمّل بجا، حتّی یک لبخند یا یک دعای خیر شاید گاهی بیشترین از هزاران هزار سکه برای اطرافیانمان بیرزد...

   + مجید ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٩
comment نظرات ()