حزب خداوند

وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ

مَا سَلَکَکمُ‏ْ فىِ سَقَرَ؟ قَالُواْ لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ...

اگر زمانی طفلی که هنوز خواندن را درست نمی داند در حال خواندن چند معادله پیچیده ریاضی یا یک قطعه‌ی سنگین فلسفی یا طرحهای کلان مدیریتی ببینید چگونه به او می‌نگرید؟ این است حال چون منی که به نماز مشغولم و بلکه بسیار از این فراتر...
نماز چیست؟ جز این است که صحبت از کلمات بزرگی در آن به میان می‌آید:
الله اکبر،
سبحان الله،
الحمد لله...
مقیاس‌ها مقیاسهای ما نیست. صحبت از عروسکها و ماشین‌بازیهای کوچک اتاق زندگی و خیالات مثل منی نیست. صحبت حتی فراتر از ناوهای هواپیمابر غول‌پیکر و آسمانخراشهای عظیم‌الجثّه است. صحبت حتی از جنس آسمانهای بلند و میلیون سالهای نوری و حرارتهای فوق تصوّر نیست. صحبت از حدّها نیست، صحبت از محدودها نیست. صحبت از بینهایت‌هاست...
و با حیرت می پرسم که این کلمات در دهان من چه کار می کند؟ این حرفها و معانی بلند و عمیق چه ربطی با حرفهای روزمره و فکر و زندگی حقیر ما دارد؟ و دوباره یادم می آید که قصّه همان قصّه‌ی کودک است، کودکی که ادای صحبت کردن پدر و مادرش را در می‌آورد تا حرف زدن یاد بگیرد. یاد بگیرد و کلمات را بفهمد...
که قرائت و رکوع و سجود قصّه کسیست که چیزهایی دیده است که نه به رکوع و سجده رفته است که به رکوع و سجده افتاده است...
و باز دوباره به خودم نصحیت می کنم که نه فقط تمام تلاشت را باید به کاربندی که توجه کنی که چه می خوانی و در برابر چه کسی ایستاده‌ای بلکه باید که زندگی تو سنخیّت پیدا کند با این معانی بی‌نهایت و این چگونه ممکن است جز گسستن از علاقه‌های کوچک و محدود و حقیر...
می دانم، می دانم، فقط کافی است که یک موج کوچک از این اقیانوسهای بی‌کرانه معانی بر انگشتدانه وجودم جاری شود. حتی یک قطره شاید کافی باشد که ابعاد در و دیوار وجودم را به هم بریزد و وارهاند از پایین‌ترین قعرها و ببرد، ببرد تا بالاترین معراجها...

   + مجید ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
comment نظرات ()