أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعیدَکُمْ فیهِ تارَةً أُخْرى‏

منم من همان گدای قبلی، همان که تو را پیش از این هم خوانده بود. آن بارها را می‌گویم که کشتی نشسته بودم و کشتی‌ام در طوفان‌ مشکلات حسابی گیر کرده بود. همان بارها را می‌گویم که از ته دل صدایت می‌کردم. و لطف کردی و مشکلات را رفع کردی و مرا به ساحل رساندی. دوباره باز کشتی‌ام در طوفانی افتاده است. دوباره باز بیم موج و گردابی چنین حائل. نپرس که این همه مدّت کجا بودم که جوابی ندارم. شاید در تاریکی مطلق، در همان غفلت همیشگی،در همان احساس بی‌نیازی احمقانه، غرّه به همه‌ی آن همه اسباب در دست، غافل از اینکه دوباره باز کشتی نشین خواهم شد. غافل از آنکه در همان خشکی هم بی‌نیازت هیچ گاه نبودم یا ایمن از آفات. نجاتم بده که این بار دیگر فرق می‌کند. اینبار دیگر مثل آن هزار و یک دفعه قبل نیست. اینبار دیگر بار دیگری است که فراموشت نخواهم کرد، که عمق نیازم را به تو از یاد نخواهم برد. این بار دیگر در خشکی هم نیازمند تو خواهم بود. در خوشی هم به یاد تو خواهم بود. اینبار دیگر بار دیگریست...

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
جعفر

تضمینش چیه؟ تضمین اینکه این " مخلصین له الدین" مثه قبلیا نباشه چیه؟

جعفر

اما نوشتش واقعا قشنگ بود، شبیه دعا ها بود. بخصوص اونجا که میگه نپرس کجا بودم

ساقی

صدبار از این توبه های شکسنی کرده ام وباز آمده و باز رفته ام دعا کن اخوی محتاج دعاییم به روزم

فریماه

سلام من : خدایا ولی باز هم ... و خدا با همه مهربانی :اشکالی نداره صد بار توبه شکستی باز آ این حکایت آدمی ست که خدا دوستش دارد و می بخشد و آدم را می خواند به بندگی و مهربانیش ....